تبليغاتX
شب عاشقا

شب عاشقا
اس ام اس. عکس. کلیپ عاشقانه. متنهای عاشقانه. داستانهای عاشقانه . آموزش رمانتیک بودن!


نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 10:29 بعد از ظهر روز پنجشنبه هجدهم آبان 1385

 

آن روزها که تازه با او آشنا شده بودید، همیشه صورتتان را خوب اصلاح می کردید، لبخندهای زیبا می زدید، و در حضورش همیشه ادب را حفظ می کردید. اما حالا که دیگر آن روزهای اول به پایان رسیده است، دیگر هیچکدام از این مسائل را رعایت نمیکنید.

معمولاً وقتی یک رابطه طولانی می شود، مردها تنبل می شوند و دیگر آن کارهای کوچکی که به خاطر طرفشان انجام می دادند را کنار می گذارند. به جای آن شروع به انجام کارهایی می کنند که وقتی برای اولین بار طرفشان را ملاقات کردند، جرات انجام آن را نداشتند. بعضی از این تغییرات تا حدودی طبیعی هستند، ما بعضی دیگر واقعاً باعث عصبانیت و ناراحتی خانم ها می شود.

در اینجا به شش نمونه از این تغییرات که خانم ها دوست ندارند در رابطه شان با مردی ایجاد شود اشاره می کنیم. این تغییرات برای آنها تاحدی ناراحت کننده هستند که حتی ممکن است باعث برهم خوردن رابطه از جانب آنها شود. درست است که با گذشت زمان و صمیمی شدن بیبشتر با او می توانید احساس راحتی بیشتری در رفتارتان داشته باشید، اما حواستان باشد که این شش اشتباه را مرتکب نشوید.

 

1.  به وضعیت ظاهریتان رسیدگی نمی کنید

حال که  مدتی طولانی از رابطه تان گذشته است، تصور می کنید که اگر در بعضی کارهای مربوط به نظافت خود سهل انگاری کنید موردی نداشته باشد. البته درست است که اکنون که آشنایی کامل با یکدیگر دارید می توانید راحت تر نزد او لباس بپوشید، اما خاطرتان باشد که مرتب و پاکیزه بودن باعث می شود که جذابیت خود را برای همیشه پیش او حفظ کنید. اگر به ظاهرتان اهمیت ندهید، او تصور خواهد کرد که برایتان مهم نیست او در رابطه با شما چه فکری می کند. و باعث می شود که خیال کند دیگر به او اهمیت نمی دهید.

 

2.  نزد او باد شکم خالی می کنید

اکثر مردها وقت به حدی از صمیمیت با زنی می رسند، به خود اجازه می دهند که واکنش های فیزیکی خود را بدون رودربایستی نزد او انجام دهند. البته ممکن است اگر این کار گهگاه انجام شود، او ناراحت نشود، اما اگر این کارتان شکل عادت بگیرد مطمئناً ناراحت خواهد شد و تصور خواهد کرد که برای شما مثل یکی از دوستان پسرتان است، نه فردی خاص.

 

3.  تاریخ های مهمی مثل روز تولد و سالگردها را فراموش می کنید

اوایل برای روز تولدش بهترین سورپریزها و هدایا را تدارک می دیدید، اما حالا حتی یك زنگ هم به او نمی زنید. این کار شما برای او به این معناست که دیگر اهمیت برایتان ندارد و نادیده اش می گیرید. خاطرتان باشد که اگر باز هم مثل سابق تولدش را جشن بگیرید، باعث پایداری عشقتان خواهید شد.

 

4.  دیگر تحسینش نمی کنید

آیا هنوز هم وقتی مدل موهایش را تغییر می دهد یا لباسی جدید می خرد متوجه میشوید؟ اگر متوجه می شوید پس به او بگویید. اگر دیگر تحسینش نکنید، تصور خواهد کرد که به کلی فراموشش کرده اید. زن ها نیاز دارند که از جانب مردشان مورد تمجید و تحسین قرار گیرند و اگر این کار صورت نگیرد، او جای دیگری به دنبال این تمجید و توجه خواهد گشت.

 

5.  دمدمی مزاج می شوید

اگر سابقاً عادت داشتید که پیش او عصبانیتتان را کنترل کنید و حالا این کار را نمیکنید، پس حق دارد که ناراحت و رنجیده خاطر شود. او چون شما را فردی با ثبات شخصیت و اخلاق خوب دیده است، با شما آشنا شده، اما حال که به فردی عصبانی و بداخلاق تبدیل شده اید، حق ندارد که بهانه جویی کند؟

 

6.  سازش ندارید

سابقاً از اینکه وقتتان را با خانواده ی او بگذرانید خوشحال بودید، اما حالا دیگر تمایلی به این کار ندارید. اگر قبلاً فردی سازش پذیر بودید و حالا دیگر قابلیت انعطاف ندارید، باید درمورد این تغییر رویه ی خود بیشتر فکر کنید. این از همه ی تغییراتی که گفته شد برای خانم ها آزار دهنده تر است چون زنها ذاتاً افرادی قابل انعطاف هستند.

   

بی احساسی را کنار بگذارید
یکی از مزایای رابطه های طولانی مدت این است که دیگر ناچار نیستید تلاش کنید تا بتوانید او را تحت تاثیر خود قرار دهید. اما زیاده روی نکنید. اگر بتوانید اشتباهاتی که در بالا ذکر شد را مرتکب نشوید، می توانید مطمئن باشید که از چنگتان نخواهد رفت و همیشه پیشتان خواهد ماند .


                                               برگرفته شده از سایت مردمان





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 0:15 قبل از ظهر روز چهارشنبه هفدهم آبان 1385

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
                                       

اقتدار دل شکسته به اندوهي ست که سروده نمي شود.

                                   

زماني كه كنار رودخانه بودم نگاهم به قله ي كوه بود
به قله ي كوه كه رسيدم سراپا محو تماشاي رود شدم

                      

اجازه ندهيد تا وقتي شيرين هستيد همه شما را بخورند .

                               

شما هنگامي سخن مي گوييد كه آرامش از انديشه هايتان دور شود .

                        

دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است

 

از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن

                 

هلن كلر مي گويد:'’ هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته ميشود ، دري ديگر باز مي شود ولي ما اغلب چنان به دربسته چشم مي دوزيم كه درهاي باز را نمي بينيم
                                       

بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد.
                          

مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد
                                   

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
                                        

بخشش آن نيست که چيزي به من بدهي که من از تو بيشتر به آن نياز دارم، بلکه آن است که چيزي را به من ببخشي که خودت بيشتر از من به آن احتياج داري.
                                   

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي……. کاش مي دانستي





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 9:50 قبل از ظهر روز سه شنبه شانزدهم آبان 1385

اول از همه سلام به همه ی بینندگان محترم سایت

باید بگم که بخش جدید سایت به نام (حرفهای دل) شامل حرفها، نصیحتها، تجربیات خودتونه که دوست دارید در اختیار دیگران بذارید افتتاح شد. ساده ترش میشه اینکه شما دوست دارید حرفی رو که نمیتونید با کسی در میون بذارید برامون بفرستید تا ما اونو توی وبلاگ قرار بدیم. یا اینکه دوست دارید تبریک تولد، یا ازدواج و یا هر اتفاق زیبایی رو به کسی بدید میتونید با ارسال اون به نام خودتون اونو براتون توی وبلاگ قرار بدیم.

اولین پیام از طرف فردیه با نام مستعار (عاشق دل خسته) امیدوارم پیامش برای شما مفید باشه چون پیام جالبی رو برای ما فرستاده.

منتظر پیام شما هستیم!!

 

 

عاشق ها قدر لحظه تون رو بدونين. شايد ديگه تکرار نشه! هميشه موقع قدم بر داشتن پيش داوري نکنين که قدمگاه من سفت و استوار است. اگه ميخواين با عشقتون موفق باشين بايد قبل از هر قدمي ، از استوار بودن جاي پا مطمئن بشين

                                                                                (عاشق دل خسته)

 





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:32 بعد از ظهر روز پنجشنبه یازدهم آبان 1385

بادها دلتنگند..دستها بيهوده..چشمها بي رنگند..
                      دوستم داشته باش...
شهرها مي لرزند..برگها مي سوزند..يادها مي گندند..
باز شو تا پرواز..سبز باش از آواز..آشتي کن با رنگ..
عشق بازي با ساز..
                      دوستم داشته باش...
سيب ها خشکيده..ياس ها پوسيده..شير هم ترسيده..
                      دوستم داشته باش...
 عطر ها در راهند..
دوستت دارم ها...آه..چه کوتاهند..
دوستت خواهم داشت...
شادتر خوام شد..ناب تر..روشن تر..بارور خواهم شد..
                       دوستم داشته باش...
برگ را باور کن..آفتابي تر شو..باغ را از بر کن..
خواب ديدم در خواب..آب آبي تر بود..
نور پر سوز نبود..زخم شرم آور بود..
خواب ديدم در تو..رود از تب مي سوخت..
نور گيسو مي بافت..باغچه گل مي دوخت..



نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:30 بعد از ظهر روز چهارشنبه دهم آبان 1385

ديگر دلم براي خيالت هم تنگ شده است

صحبت از دلتنگي خودم نيست
صحبت از خيال هاي پريشان است كه هر لحظه سراغ تو را مي گيرد
صحبت از رخوت سنگيني است

كه سر تاپاي خيال خاكستري مرا با خود به بيكران وجود مي برد
در پريشاني خيال هم گم شدن

حرف تازه اي نيست

خود داستان پريشاني آغوش هاي نيمه بازي است كه هر شب
تا انتهاي سحر بي تابي مي كند

و آخر هم با خيالهاي پريشان و آغوش هاي خالي به خواب مي رود
دلم به اندازه پريشاني گيسوانـت

به اندازه وسعت نگاهـت

و دل دريايـي ات

غريـب است





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:26 بعد از ظهر روز جمعه پنجم آبان 1385

منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
که در طريقت ما کافريست رنجيدن
به پير ميکده گفتم که چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست
به دست مردم چشم , از رخ تو گل چيدن
به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستيدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو , چه سود کشيدن
ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گرديدن
مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسيدن



نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 0:19 قبل از ظهر روز چهارشنبه سوم آبان 1385

از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود ، شش روز مي گذشت . فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرمائيد ؟
خداوند پاسخ داد : ايا دستور کار او را ديده اي ؟ او بايد کاملا قابل شستشو باشد ، اما پلاستيکي نباشد .
بايد 200 قطعه متحرک داشته باشد ، که همگي قابل جايگزيني باشد .
بايد بتواند با خوردن قهوه بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند .
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه ها را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ، ناپديد شود .
بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته درمان کند . و شش جفت دست داشته باشد .
فرشته از شندن اين همه مبهوت شد گفت : شش جفت دست ؟! امکان ندارد .
خداوند پاسخ داد : فقط دستها نيستند ، مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند . تازه به اين ترتيب ، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها .
خداوند سري تکان داد و فرمود : بله .
يک جفت براي وقتي از بچه هايش مي پرسد که چکار مي کنيد ، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان . يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همينجا روي صورتش است که وقتي به بچه خطا کارش نگاه مي کند بتواند بدون کلام به او بگويد که او را مي فهمد و دوستش دارد .
فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد .
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است باشد فردا تمامش بفرمائيد
خداوند فرمود : نمي شود ! چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است ، تمام کنم . از اين پس مي تواند هنگام بيماري ، خودش را درمان کند ، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگيرد .
فرشته نزديک شد و به زن دست زد . اما از خداوند او را خيلي نرم آفريده اي .
بله نرم است ، اما او را سخت هم آفريده ام . تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسيد : فکر هم مي تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر مي کند بله قوه استدلال و مذاکره هم دارد .
زنها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند ، براي آنچه باور دارند مي جنگند ، در مقابل بي عدالتي مي ايستند ، وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد ، نه نمي پذيرند .
در مرگ يک دوست دلشان مي شکند . در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند ، با اين حال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند ، قوي ، پابرجا مي مانند .
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد .
مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد .
کار زنها بيش از بچه به دنيا آوردن است . آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند . آنها شفقت و فکر نو مي بخشند ....