برای زیستن دو قلب لازم است:
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند.
قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید و قلبی که جواب بگیرد
قلبی برای من، برای انسانی که می خواهد تا انسان را در خود حل کند
برای زیستن عقل لازم است:
که منطقی دوست بدارد، عقلی که طوری عمل کند که دوستش بدارند
عقلی که محبت هدیه کند و عقلی که محبت را معنی کند
عقلی که سوال ایجاد کند ، عقلی که پاسخ دهد
عقلی که به زندگی جهت دهد و زندگی را هدف دار سازد
عقلی که بداند دنیا برای چیست و آخرت برای کیست
پیشنهاد میکنم کسانی که دوست دارن بیشتر در مورد شریک زندگیشون بدونند این مقاله رو حتما بخوانند. مطمئن باشید ضرر نمی کنید
در اين مقاله با نيازهاي اساسي زنان و مردان بطور كاملا علمي و روانشناسانه آشنا خواهيد شد:
1- مردان خواهان موفقيت بوده، زنان نياز به تعلق پذيري دارند.
2- زنان روحيه لطيف و حساس تري داشته و نياز دارند احساسات خود را بزبان بياورند، در پاسخ مردان ميخواهند راه گشا و منجي باشند.
3- مردان به شغلشان به ديد جزئي از وجودشان مينگرند، زنان به خانواده خود چنين نگرشي دارند.
4- مردان بيشتر هدف گرا بوده، اما زنان بيشتر گرايش به برآورده شدن نيازهاي فعلي زندگي خود دارند.
5- تصميم گيري مردان بيشتر بر پايه انديشه بوده، اما زنان بيشتر احساسي و با درك مستقيم تصميم ميگيرند.
6-مردان جسم گرا و زنان رابطه گرا ميباشند.
نيازهاي مردان:
1- يك شريك جنسي خوب.
2- يك همدم اهل تفريح.
3- يك همسر جذاب.
4- يك منزل دنج و آرام.
5- تحسين، احترام، اعتبار، همكاري، پذيرش.
6- يك همسر حمايت كننده و مشوق.
7-يك همسر وفادار.
* شكست = هراس مردان.
* آينه مرد = شغل +همسر (در واقع ميزان عزت نفس و احترامي كه مرد براي خود قائل است به ميزان احترام و ارزشي است كه همسر آن مرد براي وي قائل ميباشد)
نيازهاي زنان:
1-عطوفت و مهر ورزي.
2- گفتگو و درد دلهاي صميمانه. ارتباط تعاملي و همدلانه.
3-صداقت و صراحت.
4-حمايت مالي.
5-همسري كه خانواده اولويت زندگي وي باشد.
6- همسري دلسوز، محافظت كننده، پشتيبان.
7- امنيت، اعتماد بنفس و تائيد.
8-يك همسر وفادار و متعهد.
9-جدي گرفتن مشكلات كوچك آنها.
10- توجه و رغبت نشان دادن به احساسات، عقايد، پيشنهادات و كارهاي روزمره آنها.
11-احساس اينكه آنها يك شريك عشق ورزي ميباشند و نه تنها يك ابزاري جنسي.
12-قدرداني از زحمات آنها.
13-همسري كه در حضور ديگران به آنها احترام گذاشته و به وجودشان ببالد.
14- بخشي از زندگي شوهر خود بودن: همسري كه اهداف و مسائل شغلي خود را با آنها در ميان مي گذارد.
15- نزديكي: در آغوش گرفتن آنها.
16- پذيرش آنها همانگونه كه هستند. به آنها اجازه دهيم تا كامل نباشند و زيبايي ظاهري، شخصيت و موفقيتهاي آنها را تصديق كنيم.
17-همسري كه پدر خوبي براي فرزندان آنها باشد.
18-يك هديه كوچك و يا يك يادداشت عاشقانه از سوي همسران خود.
19-يك مرد با اعتماد بنفس.
20- يك مرد قدرتمند (از لحاظ جسمي، مالي و يا شخصيتي) اما در عين حال مهربان.
نكته آخر:
زنان با برقراري رابطه جنسي ميخواهند به عشق برسند. اما مردان با عشق ورزي ميخواهند به رابطه جنسي برسند.
برگرفته شده از سایت معتبر مرمان
خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
« هميشه»
(توصیه میکنم حتما بخوانید)
منبع :words.ir
1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .
4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند . به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید . سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره ) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند . این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. (این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)

سعدی شیرازی
هوا گرم بود و سختی تیر بر تنش نشسته بود
آسمان سرخی آفتاب را نوید می داد
و زمین بازتاب سرخی خورشید را
زمان به سختی می گذشت و نا امیدی بر امید پیروز شده بود
او تنها بود و خسته و دیگر نای ادامه دادن را نداشت
درد دل او را از پای در آورده بود و تصویرهای ذهنش را مبهم و تیره کرده بود
در ناباوری غوطه ور بود و سر در گم به دنبال گمشده اش می گشت
او خواب را دوست داشت
خواب ابدی را پایان رنج هایش می دانست
و بارها خودش تلاش کرده بود به خواب ابدی برود
اما هنوز کسی بود که دلش نمی خواست او را تنها بگذارد


