ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد وبالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت
بردباری ها شده
بیقراری ها شده
شب زنده داری ها شده
در به دست آوردنت
پایداری ها شده
باظلم وجور روزگار
سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تورا آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
تو
تو با اون نگاه گرمت " توی قلب من نشستی
تو یه احساس قشنگی " تو خود ارزو هستی
تو یعنی اوج یه رویا " بی نیاز از همه اما
من واست غرق نیازم " لبریز از عشق و تمنا
وقتی قهر می کنی قلبم " می کنه پا در میونی
قهر و اشتیات قشنگه " تو که از ما بهترونی
می گی تنها تو به چشمم " تو فقط این جوری هستی
تو می گی دید من اینه " خب خودت بگو کی هستی ؟
نگویه ادم ساده " واسه من فرشته ای تو
مثه واژه های ناب توی هر نوشته ای تو
نه سیاهی " نه سفیدی " تو خود رنگین کمونی
تو هوایی " نفسی تو " می میرم اگه نمونی
تو مثه معجزه هستی " واسه من از همه سرتر
تو به من بخشیدی خوبم با نگات یه حس برتر
تو نگاهت عاشقونس " خیلی خیلی مهربونی
تو بتی " من بت پرستم " با توام ابرو کمونی
تو یه قصه قشنگی " واسه چشمام لالایی
همه خوبیا رو داری ولی حیف ! تو بی وفایی
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر میگویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو غرق گشتم
بی تو در شبهای مستی
ساحلم شو...
روز و شب صورت خود را به خدا می کردم
از خدا خواهش دیدار تو را می کردم
تا که جان داشت و از سینه نفس می آمد
به تو و مهر تو ای دوست وفا می کردم
کاش
آسمان درد کویر
را می فهمید و اشک
خود را نثار گونه های خشک
او می کرد ،کاش واژه ی تلخ
حقیقت با لب ها صمیمی بود
که برای بیان کر دنش به
شهامت نیازی نبود،
کاش دلها
اون قدر خالص بودند که
دعای ما قبل از پایین اومدن دست ها مستجاب می شد
اگه می تونستم .... همه خیابونا رو پر ماشین می کردم تا وقتی می خواهیم از خیابون رد بشیم دستمو بگیری .... همه زمین ها رو برف می کردم تا واسه اینکه سر نخوری بازومو بگیری ... هر شب بارون می باروندم تا بریم یه گوشه زیر یه سر پناه بشینیم حرف بزنیم ... عقب همه تاکسی ها رو پر مسافر می کردم تا مجبور بشیم دو تایی جلو بشینیم ... اگه می تونستم هوا رو اونقدر سرد می کردم تا برای گرم شدن خودتو تو بغلم جا بدی .
بوسه / بوسه یعنی وصل شیرین دو لب .... بوسه یعنی مستی از مشروب عشق .... بوسه یعنی لذت دلدادگی ... لذت از شب ... لذت از دیوانگی .... بوسه یعنی حسه خوبه طعم عشق .... طعم شیرینی به رنگ سادگی .... بوسه یعنی اغازی برای ما شدن ... لحظه ای با دلبری تنها شدن .... بوسه سر فصل کتاب عاشقی ... بوسه رمز وارد دلها شدن .... بوسه اتش می زند بر جسم و جان ... بوسه یعنی عشق من با من بمان .
انسان با سه بوسه تشکیل می شود :
1- بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاری
2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی
3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری .
می دانی چه می شود وقتی تمام احساست و عشقت را جمع کنی و همه را به یک نفر هدیه کنی ... مایه نشاطش باشی و تمام تلاشت شاد نگه داشتن او باشد .... اما او بی اعتنا باشد و بی تفاوت . اینچنین است که لحظه های خاموشی جان می گیرد .
اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه / غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه / اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه / شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .
ابر بارنده می گفت به دریا : من نبارم تو کجا دریایی ؟ در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مائی !
بوسه / بوسه یعنی وصل شیرین دو لب .... بوسه یعنی مستی از مشروب عشق .... بوسه یعنی لذت دلدادگی ... لذت از شب ... لذت از دیوانگی .... بوسه یعنی حسه خوبه طعم عشق .... طعم شیرینی به رنگ سادگی .... بوسه یعنی اغازی برای ما شدن ... لحظه ای با دلبری تنها شدن .... بوسه سر فصل کتاب عاشقی ... بوسه رمز وارد دلها شدن .... بوسه اتش می زند بر جسم و جان ... بوسه یعنی عشق من با من بمان .
انسان با سه بوسه تشکیل می شود :
1- بوسه مادر که با ان پا به عرصه خاکی می گذاری
2- بوسه عشق که یک عمر با ان زندگی می کنی
3- بوسه خاک که با ان پا به عرصه ابدیت می گذاری .
می دانی چه می شود وقتی تمام احساست و عشقت را جمع کنی و همه را به یک نفر هدیه کنی ... مایه نشاطش باشی و تمام تلاشت شاد نگه داشتن او باشد .... اما او بی اعتنا باشد و بی تفاوت . اینچنین است که لحظه های خاموشی جان می گیرد .
اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه / غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه / اخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه / شبای تیره پاییز منو اتیش می زنه غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه .
ابر بارنده می گفت به دریا : من نبارم تو کجا دریایی ؟ در دلش خنده کنان دریا گفت : ابر بارنده تو خود از مائی !

