حرفهایم را چگونه بگویم ... وقتی خود برای خود هم کلمه ای نمی یابم ...
این میان هر چه خوانده ام باید باز پس دهم ...
می بینی؟!! از لحظه ای که دنیا را می بینی تا لحظه ای که برای دیدن دنیای دیگر می روی مجالی نداری.. حتی برای فکر کردن به خودت ... حتی برای گفتن خودت .. حتی برای دیدن خودت
در آینه نگاه کردم ... ناآشنا بودم برای خودم! فکر کردم از آخرین باری که به دقت به صورت خودم خیره شدم ... یادم نیامد ...
خودم را از یاد برده ام ... اما تو را نه!
عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند .
"love is sweeter than any rose . love pricks you far deeper than any thorn
عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .
"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love
تو مثـل خـواب نسـيـمي به رنگ اشـك شقايق
تو مـثـل دسـت سـپـيـده پـر از تـولــــد نـوري
تو مـثـل نم نم باران لطيف و پاك وصـبوري
تو مـثـل مـرهـم ياسـي بـراي قـلـب شـكـسـتـه
تو سـايـبـان امـــــيـدي بـراي يـك دل خـسـتـه
تومثـل غـنچه لـطيفي به رنگ حـسرت شبنم
تو مـثـل خـنـده يـاسـي ومثـل غـربت يك غـم
تو مـثـل جـذبه عـشـقـي در انـتـظار رسـيـدن
در امـتـداد نـوازش گــلي ز عـاطـفـه چـيــدن
تو مثـل نغـمـه مـوجي غـريب، آبـي ، سـاده
شـبيه شــاخــه گـلي كـه افـق به چــلچـله داده
تو مثـل چكه مهـري ز سـقـف سـبز صداقـت
تو مثـل گريه شعـري به روي صفحه غربت
تو مـثـل لـذت رويا ، تو مـثـل شـوق نگـاهـي
هزار مرتبه خـورشـيـد و صد افـق پر ماهـي
تو مثـل لطف بهاري پـر از شـكوفـه خواندن
تـمام هـسـتي مـن شـد مـيان شعــر تـو مانـدن
تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن
براي ايـن دل سرگـشـته وقـت صبح دعا كن
آیـا تـلاش هایتان برای پیدا کردن کامل ترین زوج، بیشتر به
ضررتان بوده تا بـه نـفعتان؟ روانشناسان، بینشی را مطرح
مـی کنند که چطور جستـجوها و تــلاش هـای شـمـا بـرای
یافتن عشق حقـیقی، مـانـع لذت بردن از زندگیتان، ازدواج
و داشتن روابط سالم می شود.
ازدواج مـرده اسـت! قـانـون و مذهب هیچکدام دیگر فشاری
برای ازدواج وارد نمی کنند. جـامعه دیـگر آنطـور نیسـت کـه
مجبور باشیم به خاطر بچه هایمان یا نریختن آبرو، به ازدواج ناسالم خود ادامه دهیم. در دو دهه ی اخیر آمار طلاق همچنان ثابت مانده است. مراکز مشاوره ی ازدواج آنقدر زیاد و گسترده شده است که حل مشکلات مربوط به آن دیگر برایمان خیلی ساده شده است.
زنده باد ازدواج های جدید! این روزها برای ازدواج دیگر هیچ خانمي دیگر به دنبال مردی که بتواند خرج و مخارج خانه را تامین کند و هیچ مردی به دنبال زنی که کارهای خانه داری را خوب انجام دهد نیست. این روزها ما به دنبال کسی هستیم که با سلیقه و مزاج ما خوش بیاید، دوستمان داشته باشد و ما را همانطور که هستیم بپذیرد، و به ما کمک کند به چیزهایی که می خواهیم برسیم و همان کسی شویم که همیشه میخواستیم. اما همین مسئله هم مشکلات بسیار زیادی را به دنبال داشته است. پیدا کردن زوج مناسب زمان زیادی لازم دارد. اگر کسی را پیدا کنیم که از این ایدآلهایمان کمتر باشد، مداوم از خودمان می پرسیم، آیا این همان است که دنبالش بودیم؟ آیا آنطور که باید خوشبخت هستم؟ آیا ممکن است کسی بهتر از این هم برای من پیدا شود؟ و معمولاً پاسخ ما به این سوال آخر مثبت است و همین مسئله باعث می شود که قربانی آرزوها و توقعات بزرگ خود شویم.
طرف مورد نظرمان باید یار حقیقی ما باشد، ضعف هایمان را از بین برده و بر توانایی هایمان بیفزاید، و همیشه و هرجا به ما احترام بگذارد و حمایتمان کند. حقیقت این است که رابطه ها و ازدواج های خیلی کمی در این حد ایدآل ادامه پیدا می کنند. نتیجه آن ایجاد حس تعهد بین دو طرف است که باعث می شود توجه و علاقه مندی عمیقی به طرف مقابل پیدا کنیم اما باز هم همیشه به این فکر خواهیم کرد که آیا با کس دیگر، خوشبخت تر و خوشحالتر زندگی خواهیم کرد و انسان بهتری خواهیم بود یا نه. و این همان سرگردانی و معمای دنیای امروز است. فرانک پیتمن روانشناس می گوید، "هیچ چیز به اندازه ی موضوع یار حقیقی، ناراحتی و بدبختی ایجاد نکرده است."
مثلاً کسی مثل رامين را در نظر بگیرید که کارمند خدمات اجتماعی است در اوایل بیست سالگی خود با خانمی که در کار کسب است ازدواج می کند. وقتی 29 ساله می شود با یک روانشناس آشنا می شود و بعد از دو سال جنگ و جدل همسرش را به خاطر آن زن ترک می کند. اما موضوع به همین جا ختم نمی شود، بعد از چهار سال زندگی باهم، و بالا رفتن توقع زن برای ازدواج رامين با او، رامين او را هم کنار می گذارد. رامين احساس می کند که رابطه اش با همسر اولش محکم و استوار بوده اما ده سال پیش که ترکش کرد، نمی توانسته این را حس کند. او می گوید، "همیشه به نظرم یکی بهتر از کسی که آن موقع با او بودم برایم وجود داشت و امنیت و سلامت ازدواج برایم تکراری و خسته کننده می شد." و الان که 42 سال سن دارد هنوز مجرد مانده، "من بقیه را آزردم، اما بیشتر از همه خودم صدمه دیدم."
خیلی از ما درست مثل رامين، از متعهد شدن طفره می رویم و یا متعهد می شویم اما چشمانمان این سو و آن سو است و دنبال کسی بهتر می گردیم. ترنس رآل روان درمانگر، این وضعیت را اینطور توضیح می دهد، "شما در مرز رابطه تان پارک می کنید، اینطوری داخل رابطه هستید اما برای بیرون آمدن از آن هم آمادگی دارید." اینکار میتواند دلایل مختلفی داشته باشد: ممکن است در رابطه ای باشید اما مطمئن نباشید که این همان کسی است که می خواهید، به دنبال کسی بهتر از فرد کنونی باشید و ...
اما تعهد و ازدواج، پاداش فیزیکی و مالی واقعی به دنبال خواهد داشت. شواهد و مدارک دال بر این است که افراد ازدواج کرده و متاهل نسبت به افراد مجرد، ثبات مالی بیشتری دارند. اما فواید ازدواج به مسائل مالی محدود نمی شود. تحقیقات مربوطه نشان داده است که افراد متاهل، به ویژه مردان متاهل، بیشتر از کسانی که ازدواج نکرده و مجرد هستند، عمر می کنند. و نه تنها بیشتر، بلکه خوشبخت تر هم زندگی می کنند: از آنجا که می خواهند با هم و کنار هم زندگی کنند، دارایی هایشان را روی هم گذاشته و استاندارد زندگیشان را بالا می برند. به عبارت دیگر خانم ها خیلی راحت می توانند جلوی پرخوری های دوران مجردی مردها را گرفته و آنها به خوردن سبزیجات و غذاهای مقوی و همچنین ورزش کردن ترغیب کنند. بعلاوه، کسانی که هیچوقت همسرانشان را در امور جنسی با افراد دیگر مقایسه نمی کنند، تجربه نشان داده که از زندگی جنسی خود با همسرانشان رضایت بیشتری خواهند داشت.
از آنجا که مراحل اول هر رابطه با شور و اشتیاق زیادی همراه است، خیلی از زوج های رمانتیک و آتشین مزاج انتظار دارند که این شور و اشتیاق تا آخر و برای همیشه باقی بماند. و آنها که به دنبال انرژی پرحرارت روزهای اول آشنایی هستند، سعی می کنند که این شور و شوق را در جایی دیگر و با کسی دیگر پیدا کنند.
تزلزل عشق، ناقوس مرگ رابطه است. طرفین کم کم فکر می کنند که آیا واقعاً برای هم ساخته شده اند؟ شما با هم راحت هستید اما هیچوقت دیگر نمی توانید مثل آن روزهای اول با هم ارتباط برقرار کنید. آیا صاداقانه تر—والبته شجاعانه تر—این نیست که بپذیرید که ازدواجتان دیگر مثل قبل نیست و از آن دست بکشید؟ روانشناسان اعتقاد دارند که اکثر مردم فکر می کنند پایبند ماندن در یک ازدواج یا رابطه که باعث شادی و خوشبختی طرف نمی شود، نشانه ی ترسویی و بزدلی است.
فشاری که فرهنگ ها برای داشتن یک زندگی تمام عیار—یک زندگی جنسی عالی و خانواده ای خوب—باعث شده مردم از داشتن رابطه ای نیمه کامل خجالت زده باشند و در حفظ آن رابطه تردید کنند. احساس نارضایتی و ناامیدی کاملاً طبیعی است، اما وقتی استانداردها خیلی بالا باشند، این احساسات غیر قابل تحمل خواهند شد.
مليكاا 28 ساله بسیار مجذوب برديا 30 ساله شده و آن را تا حدی به خاطر تفاوت هایشان می داند: مليكا در یک مدرسه ی شبانه روزی خصوصي بزرگ شده و برديا در یک محله ی پايين و کوچک. مليكا میگوید، "گذشته مان ما را بیشتر برای هم جذاب می کرد. من یک بچه ی نُنُر و دردانه بودم در حالیکه برديا از سن 14 سالگی روی پای خودش ایستاده بود که بسیار مورد تحسین من بود. "دو سال اول ازدواج آنها بسیار عالی بود، اما مشاجراتشان هم نتایج خوبی در بر نداشت. مليكا دراینباره میگوید،"من احساس می کردم چون او در خانواده ای عادی متولد و بزرگ شده است، قادر به درک مسائل اساسی مثل ادب، تعهد و مسئولیت پذیری نیست." آنها از نظر اخلاقی کاملاً متضاد هم بودند: برديا اهل داد و فریاد اما مليكا اخمو و ترشرو بود. مليكا در این رابطه می گوید، "وقتی دعوایمان می شد، من دوست داشتم مدتی با خودم تنها باشم اما او این را به حساب خونسردی و بی تفاوتی من می گذاشت." او با بی میلی اعتقاد داشت که آنها زوج سازگاری نبوده اند.
درواقع، به عقیده ی متخصصین و مشاوارن روانشناسی خانواده، چیزی به نام سازگاری و مطابقت معنا ندارد. به اعتقاد آنان ازدواج دستگاه اختلاف و ناسازگاری است. همه ی زوج ها در مورد هر چیزی ممکن است به اختلاف برخورد کنند. این ایده که اکثر مردم فکر میکنند اگر زوج حقیقی برای هم باشند نباید به هیچ وجه دعوایشان شود، کاملاً بی پایه و اساس است. اختلاف و ناسازگاری در مورد پول، فرزندان، سکس، و اوقات فراغت همیشه وجود دارد اما روانشناسان عقیده دارند که زوج های موفق و خوشبخت هم به اندازه ی زوج هایی که طلاق میگیرند بر سر این موضوعات اختلاف عقیده دارند.
پیتمن روانشناس عقیده دارد که همه ی ازدواج ها ناسازگارند چون بین افرادی از خانواده های مختلف شکل می گیرد، افرادی که دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت دارند. جادوی داشتن یک ازدواج موفق این است که دیدگاهی دوچشمی داشته باشید و زندگی را علاوه بر چشم خودتان، از چشم همسرتان هم ببینید.
درک اینکه همه ی آنچه که می خواهیم را نمی توانیم از همسرمان بگیریم، نه تنها باعث ناراحتی و بیچارگی است، بلکه قدمی لازم و ضروری در ساختن یک رابطه ی کامل است. پارادوکس صمیمیت این است که توانایی ما در حفظ نزدیکی بستگی به توانایی ما در تحمل تنهایی در رابطه مان دارد. یکی از مهمترین جنبه های یک عشق بالغ و کامل، غم و اندوه است. همه ی ما به دنبال کمال هستیم. نمی توان هیچکدام از ما را به خاطر اینکه در انتظار خوشی و سعادت در زندگی عشقیمان هستیم، سرزنش کرد.
این احترام برای نیازهای فردی، بر اصلاحاتی که در دهه ی شصت و هفتاد بر قوانین طلاق انجام گرفت تاثیر بسیار زیادی داشته است. طی این دوره، فرهنگ بیشتر تمرکز بر رضایت و خوشنودی فردی بود که ازدواج نیز بخشی از آن به شمار می رفت. این تغییر فوایدی نیز به دنبال داشته و افراد را از تحمل ازدواج های ناسزاوار و تحمل ناپذیر رها کرده است. اما عوارض منفی هم در خود داشته و آن این بوده که افراد را تشویق به ترک ازدواج ها و رابطه هایی می کرده که ارزش ادامه یافتن داشته اند. در جامعه ای که برپایه ی دستاوردهای فردی و خودمختاری استوار است، تلاش برای حفظ روابط تاحدی دشوار می نماید.
در دنیای رقابتی امروز، ما برای دستاوردهای شخصی خود پاداش می گیریم، نه به خاطر کمکی که به پیشرفت دیگران میکنیم. استقلال ارزش بالاتری نسبت به همکاری دارد و فداکاری برای ارزش هایی مثل وفاداری و اتحاد نامعقول به نظر می رسد.
این تمرکز بر توانایی های فردی باعث خواهد شد که طرف مقابلمان در رابطه و یا همسرمان را ابزاری برای شکوفایی خود بدانیم و ممکن است تصور کنیم که این فرد باید بتواند زیبایی ها و کمال ما را منعکس کند و یا جبرانی برای آشفتگی های درونی ما باشد. به همین خاطر است که به همسرمان می گوییم، "یک کم وزنت را پایین بیار، چون باعث می شه بد به نظر برسم" نه اینکه به او بگوییم، "یک کم وزنت را پایین بیار، ممکن است دیابت بگیری."
داستان مليكا هم به همین ترتیب بود. او از اخلاق و رفتار برديا وقتی پیش دوستانشان بودند خجالت زده می شد. و از آنجا که تصور می کرد، "حتماً کس بهتری برایش پیدا می شود"، برديا را ترک کرده و با یک تاجر ثروتمند رابطه برقرار کرده است.
میل و انگیزه برای یافتن شریک واقعی زندگی، فقط با عشق های رمانتیک تحریک نمیشود. روانشناسان عقیده دارند که نزدیکی افراد به کسانی که می توانسته اند یا می توانند جای همسر را در زندگیشان بازی کنند، تاثیر بسیار زیادی روی روابط دارد. درواقع آمار طلاق بین کسانی که در اجتماعات و شغل هایی هستند که با افراد زیادی روبه رو می شوند—کسانی که ممکن است از نظر سنی، نژادی، سطح تحصیلات و... با آنها مطابقت داشته باشند—بسیار بیشتر است.
البته این وسوسه ها فقط به آدم های زنده منحصر نمی شود. گاهی ممکن است در رسانه ها و فیلم و سینما هم کسانی را ببینند که همسر خودشان را در نظرشان بیرنگ و رو کند. وقتی روزانه با بمبارانی از هنرپیشه ها و مانکن های زیبا و جذاب روبه رو باشیم، ممکن است دیگر همسرمان برایمان زنی زیبا یا مردی خوش هیکل و خوش تیپ به نظر نیاید.
و این چیزهاست که ما را به ورطه ی ناامیدی می کشاند. در زمانه ای که فسخ ازدواج ها به سادگی حالا نبود، به نظر می آید که مردم احساس خوشنودی بیشتر از زندگی خود با همسرانشان داشتند، درحالیکه برای زوج های امروز طلاق ساده ترین و آشکارترین راه حل است.
با اینکه توقع سعادت ابدی برای ازدواج هایمان داریم، حقیقت این است که برای اکثر افراد، نه ازدواج و نه طلاق هیچکدام تاثیر چندانی بر خوشبختیشان ندارد. با اینکه تحقیقات روانشناسان ثابت کرده است که افراد متاهل خوشحال تر و خوشبخت تر از افراد مجرد زندگی میکنند، اما تحقیقات دیگر نشان می دهد که بعد از یکی دو سال اول ازدواج، وضعیت خوشبختی و خوشحالی افراد هیچ تفاوتی با قبل از ازدواجشان نخواهد کرد. و تصور اینکه ازدواج می تواند راه حلی آنی برای خوشبختی و شادکامی افراد باشد، خود پایه و اساس بدبختی و بیچارگی است.
پیتمن روانشناس می گوید، "ازدواج برای این نیست که شما را خوشبخت کند، برای این است که شما را متاهل کند. وقتی ازدواج می کنید، آزادید که کارهای مثبت و مفید انجام دهید، آزادید که انسان بهتری باشید." یک رابطه ی متعهد به شما کمک می کند تا جلوی وسوسه ها و اغواها مقاومت کنید، ضعف هایتان را ظاهر کنید و خودتان باشید و مطمئن باشید که با وجود همه ی اینها، کسی هست که دوستتان بدارد. یک رابطه واقعی باید برخوردی از انسانیت من و انسانیت طرف مقابل باشد، با همه ی لذت ها و محدودیت هایش. اینکه زوج ها چطور با این اختلافات و برخوردها کنار می آیند کیفیت رابطه شان را تعیین خوهد کرد.
این دیدگاه از ازدواج ممکن است چندان عاشقانه و رمانتیک نباشد، اما بر این معنا نیست که عمق هم ندارد. یک رابطه ی سالم و صحیح با کسی، از اولین قدم ها برای برقراری ارتباط با انسانیت است، که اگر بخواهید انسانی کامل باشید، برایتان ضروری است.
برگرفته شده از سایت معتبر مردمان
بازم سلام خدمت همه دوستان گل و بینندگان همیشگی این وبلاگ
خدمت رسیدم تا عرض کنم به مناسبت سالروز افتتاح وبلاگ شب عاشقا:
۱ ـ به مدت یک هفته هر روز وبلاگ به روز میشه.
۲ - قالب جدیدی رو قرار خواهیم داد.
۳ - وبلاگهای جدیدی رو که تا الان بنا به دلایلی امکان لینک کردنشون وجود نداشت لینک کردیم. (البته امیدوارم این لینک کردن در جهت دوستی واقعی بین دو وبلاگ باشه. شایان ذکر در این تصمیم مدیریت وبلاگ نقش بسزایی داشتند.)
۴ - دوستانی که تمایل به تبادل لینک دارن: الف - به مدت یک هفته بدون توجه به آمار سایت لینک میکنیم ولی بعد از این یک هفته سایت تقاضا دهنده حداقل آمار ۱۰۰ نفر در روز رو باید دارا باشه. ب - بعد از لینک کردن وبلاگ ما با نام (شب عاشقا) در قسمت نظرات ما رو خبر کنید تا شما رو لینک کنیم.
۵ - امیدواریم که بتونیم به مناسبت این جشن مطالب خیلی جالبی رو براتون قرار بدیم .
اگه نظری برای بهتر شدن مطالب وبلاگ دارید حتما ما رو در جریان بذارید.
Without Love -- days are
"Sadday,
moanday,
tearsday,
wasteday,
thirstday,
frightday,
shatterday.. . so be in Luv everyday...
بدون عشق.روزها:.....غم..گلایه..اشک..بیهودگی.تشنگی..هراس..نابودی
پس هر روزت را عاشق باش .
وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت رو به کسی تقدیم کنی ..اول مطمئن شو که اون قلبتو نمی شکنه.
چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره..

عشق یه سم شیرین هست...بدون نسخه اون کسی که دوستش داری مصرفش نکن.
از دسترس بچه ها دور نگرش دار..و در محل تاریک و خنک نگهداریش کن..

تو مث نور خورشید هستی خیلی گرم.. تو مث شکرهستی خیلی شیرین
تو مث خودت هستی ..
و دقیقا به همین خاطره که من دوستت دارم

هر احساسی که من به تو دارم کاملا واقعی هست و باید بدونی که من به تو احنیاج دارم
اگه بری من دیگه نمیتونم ادامه بدم..
آیا نمیتونی ببینی که تو تنها عشق منی؟؟

من اعتقاد دارم که اون خدایی که بالای سر ماست تو رو آفریده تا من عاشقت باشم
اون تو رو از بین همه برای من انتخاب کرد تا تورو به منتهای درجه دوست داشنه باشم .

تو همیشه در قلب من هستی ..هر جا که باشم .هیچ کسی تو دنیا نیست
که باعث بشه من یه احساسی این چنین داشته باشم..

دیشب که به تو فکر می کردم..یه قطره اشک از چشمم چکید ..بهش گفتم چرا از چشمانم بیرون آمدی؟؟
اشک گفت:شخص زیبایی در چشمان تو منزل داره ..دیگر جایی برای من نیست ..

وقتی مرگم فرا رسید اگه به بهشت رفتم ..اسمتو رو یه ستاره طلایی مینویسم تا تمام فرشته های خدا بدونن
که من چقدر عاشقتم

آیا میدونی خدا چرا بین انگشت های دست فاصله قرار داده؟؟؟
تا این که کسی که تو دوستش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو برای همیشه پر کنه
پس بیا برای همیشه دستای منو بگیر و قول میدم که هیچوقت نذارم ترکم کنی..

وقتی شب فرا میرسه ..به آسمون نگاه کن ..اگه یه ستاره رو دیدی که سقوط کرد تعجب نکن ووفقط یه آرزو کن
به من اعتماد کن ..این واقعیت داره..شک نکن.. واسه این که من این کارو کردم و تو رو پیدا کردم
يکي ناز مي کنه يکي محبت مي کنه .. . . .
اوني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه
اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست

ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟
تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم

اگه دوتابودي جاي دوتا چشام ميزاشتمت.
اماحالاکه يکي هستي!!!
جاي قلبم ميزارمت

ميگن لبخندربطي به مرگ نداره ولي تو بخندتا من برات بميرم...

تازه فهميدم که قلب هيچ کس تودنيابراي من نميتپد
حتي قلب خودم.
چون اون هم براي تو مي تپه


دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را هيچوقت نمي بينند.
چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير
بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده


