خسته ام گوشه نشينم چه كنم
از فراغ تو غمگينم چه كنم
با تو بودن شده انديشه من
بي تو تنهاي زمينم چه كنم
با تو چون با غم و بستان تو بيا
بي تو من مثل كويرم چه كنم
تو بيا چون كه بدون تو هنوز
من به دست غم اسيرم چه كنم
رودها در جاري شدن .................
و علفها در سبز شدن معنا پيدا ميكند.............
و انسانها وهمه انسانها با عشق
فقط با عشق
بار خدايا بر من رحم كن
بر من كه ناتوانم رحم كن
باشد كه خانه اي نداشته باشم
باشد كه لباس فاخري بر تن نداشته باشم................
باشد كه حتي دست وپايي نداشته باشم...............
اما نباشد هرگز نباشد كه در قلبم عشق نباشد
هرگز نباشد
آمين..........
بیا یک سحر عزم صحرا کنیم
در آفاق یک جاده مأوا کنیم
بیا مثل یک رود جاری شویم
شتابنده آهنگ دریا کنیم
خلوص و مناجات پروانه را
از آنسوی گلها تماشا کنیم
اگر یادمان بود و باران گرفت
نگاهی به احساس گلها کنیم
ره عشق در پیش و ما خویش را
برای رسیدن مهیا کنیم !!
عطر زرد گل یاس رو نمی خوام
نمره ی بیست کلاس رو نمی خوام
من فقط واسه چشم تو تو جون میدم
عاشق های بی حواس رو نمی خوام
من تو رو می خوام
اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
من کسی با قد رعنا نمی خوام
چشمای درشت و گیرا نمی خوام
دوست دارم قایق سواری رو ولی
جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام
من تو رو می خوام
اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
عشق رو نقطه ی جوش رو نمی خوام
دوره گرد گل فروش رو نمی خوام
اونی که چشماش به رنگ عسله
مجنون خونه به دوش رو نمی خوام
من تو رو می خوام
اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
مو های خیلی پریشون نمی خوام
آدم زیادی مجنون نمی خوام
می دونی چشم منو گرفتی و
جز تو هیچی از خدامون نمی خوام
من تو رو می خوام
اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
چشم شرقی سیاه رو نمی خوام
صورت های مثل ماه رو نمی خوام
آخه وقتی تو توی فکر من باشی
حق دارم بگم گناه رو نمی خوام
من تو رو می خوام
اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
من دلم می خواد تو رو داشته باشم
واسه این کارم اجازه نمی خوام
سفر دور جهان رو نمی خوام
رنگ های رنگین کمون رو نمی خوام
موتور پولسار هم نمی خوام
لحظه و ساعت و عمر من تویی
تو که نیستی من زمان رو نمی خوام
واسه چی برم ستاره بچینم
ماه من تویی که نور رو نمی خوام
من تو رو می خوام ![]()
اونا رو نمی خوام
نفسم تویی هوا رو نمی خوام
یا تو یا هیچ کس دیگه

اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چـه باک
برو بـه هر چه تو داری بخور دریغ مـخور
کـه بیدریغ زند روزگار تیغ هـلاک
بـه خاک پای تو ای سرو نازپرور مـن
کـه روز واقعـه پا وامـگیرم از سر خاک
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری
به مذهب همه کفر طریقت است امساک
مهـندس فـلـکی راه دیر شش جهتی
چـنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک
فریب دخـتر رز طرفه میزند ره عـقـل
مـباد تا بـه قیامـت خراب طارم تاک
بـه راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهـل دلـت باد مونـس دل پاک
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...
دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني... دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني... دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني... دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني... دوستت دارم چون زيباترين روياي مني... دوستت دارم به يک نگاه عشق مني... دوستت دارم چون نیمه ی منی... دوستت دارم چون عمر منی... دوستت دارم چون ...شبي بي حوصله رفتي دعا كردم كه برگردي
خداراتاسحرآن شب صداكردم كه برگردي
كنار پيچك زرد وخاموش باغچه ماندم
تمام لحظه هايم را فنا كردم كه برگردي
من از آواز پائيزي شدم دلگيرومي دانم
چه بيهوده دلم را مبتلا كردم كه بر گردي
تو مثـل خـواب نسـيـمي به رنگ اشـك شقايق
تو مـثـل دسـت سـپـيـده پـر از تـولــــد نـوري
تو مـثـل نم نم باران لطيف و پاك وصـبوري
تو مـثـل مـرهـم ياسـي بـراي قـلـب شـكـسـتـه
تو سـايـبـان امـــــيـدي بـراي يـك دل خـسـتـه
تومثـل غـنچه لـطيفي به رنگ حـسرت شبنم
تو مـثـل خـنـده يـاسـي ومثـل غـربت يك غـم
تو مـثـل جـذبه عـشـقـي در انـتـظار رسـيـدن
در امـتـداد نـوازش گــلي ز عـاطـفـه چـيــدن
تو مثـل نغـمـه مـوجي غـريب، آبـي ، سـاده
شـبيه شــاخــه گـلي كـه افـق به چــلچـله داده
تو مثـل چكه مهـري ز سـقـف سـبز صداقـت
تو مثـل گريه شعـري به روي صفحه غربت
تو مـثـل لـذت رويا ، تو مـثـل شـوق نگـاهـي
هزار مرتبه خـورشـيـد و صد افـق پر ماهـي
تو مثـل لطف بهاري پـر از شـكوفـه خواندن
تـمام هـسـتي مـن شـد مـيان شعــر تـو مانـدن
تو مثل هر چه كه هستي مرا به نام صدا كن
براي ايـن دل سرگـشـته وقـت صبح دعا كن
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود
راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری هم قد وبالای بام آسمان
بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
من تو را آسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت
بردباری ها شده
بیقراری ها شده
شب زنده داری ها شده
در به دست آوردنت
پایداری ها شده
باظلم وجور روزگار
سازگاری ها شده
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تورا آسان نیاوردم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
من تو را آسان نیاوردم به دست
من تو را آسان نیاوردم به دست
شب عاشقا سياه نيست شب مرگ و انزوا نيست.
شب روشن از ترانه گور سرد لحظه ها نيست.
*****
شب ما آينه واره قاب صبح انتظاره.
پشت چشمک ستاره چشم مهربون ياره.
*****
برو آفتابو صدا کن درای دلت رو وا کن.
پشت سر بذار خودت رو توی روشنی شنا کن.
*****
اگه دل نمرده باشه با دلای ديگه همراس
مثل تب گرم و صميمی دشمن دروغ و سرماس
*****
منم خورشيد بی فردا که در آئينه می ميرم
اگر پرواز هم باشم به سوئی پر نمی گيرم
*****
نه تنها بردم از خاطر تکاپوی سرودن را
نيايش می کنم هرشب تمنای نبودن را
*****
سرشتم سرنوشتم شد بهشتم باغ افسانه
سرشت سوختن دارد بهشت بال پروانه
*****
زير بال شب ای هم نفس نگو ترانه خفتن
بيا بخونيم بياد فردا سرود سبز شکفتن
*****
دل به دريا زدن نيست دلی که شيدا نباشه
بدا به حال دلی که چراغ دريا نباشه
*****
بيا بخونيم دوباره ترانه نو شدن رو
بريم ببينيم کی داره دل به دريا زدن رو
*****
من تو غروب جاده تنها و پياده منتظر می مونم
تا از چشمای ستاره راز قصه نگاتو باز برات بخونم
سعدی شیرازی
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبهای بیقراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودم همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثل تو تنهای تنها
تمام می شود اینک خیال ِ بوسه های لبت
و من سپرده به ایام مرگ ندای لبت
تو راست می گفتی و راست می گفت تو را
که هرچه درد و ملال است از صدای ِ لبت
تمام ِآسمان و زمین یک به یک مست اند
اگر که بوسه بگیرند از دوای ِ لبت
کویرِ خشک دلم را نخواستی دشت
چنان که بوسه بچیند ز بوسه های ِ لبت
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
وفا کنيم و ملامت کشيم و خوش باشيم
که در طريقت ما کافريست رنجيدن
به پير ميکده گفتم که چيست راه نجات
بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست
به دست مردم چشم , از رخ تو گل چيدن
به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستيدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو , چه سود کشيدن
ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوش است گرديدن
مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ
که دست زهد فروشان خطاست بوسيدن
اي روياي دور از دسترس من اكنون تنها غزل آوازهاي دلتگي ات كه
مرا تا سايبان خيال تو ميرساند را مينويسم
اگر به اشك گفتم شبنم
اگر با اشك خو گرفتم
نبودم در خيال شبنم
خيال توست در فكرم
اگر اميد و بهانه اي دارم براي زنده ماندن قسم به نامت كه تويي آن بهانه من
خواهم تو را مهمان كنم در گوشه اي از قلب خود آيا قبولش ميكني اين خانه ويرانه را شبي
تقدیم به عشق من (ش)
به دنبال تو مي گردم
تو اي تنها ترين سردار فتح قلب ويرانم
تو اي شهزاده ي خوشبخت کاخ حسرت جانم
تو اي زيباترين پروانه ي بي تاب شمع قلب سوزانم
* * *
به دنبال تو مي گردم
که شايد چشمهايم را به چشمانت بدوزم
تا نگاه خواهش دل را عيان سازم
که شايد دستهايم را به دامانت بياويزم
و عشق خويش را با يک صداي لرزش ماتم بيان سازم
* * *
به دنبال تو مي گردم
که قدري از حصار اين جهان بيرون رويم و ساغري از باده ي آتش به کام يکدیگر ريزيم
که قدري از فراز عشق بالاتر رويم و درد را غم زار دل سازيم
که قدري محو در چشمان هم باشيم
مينويسم ، مينويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد
* * *
گريه اين گريه اگر بگذارد
با تو از روز ازل خواهم گفت
فتح معراج غزل كافي نيست
با تو از اوج غزل خواهم گفت
* * *
مينويسم همه هق هق تنهايي را
تا تو از هيچ به آرامش دريا برسي
تا تو در همهمه همراه سكوتم باشي
به حريم خلوت عشق تو تنها برسي
* * *
مينويسم همه با تو نبودن ها را
تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببري
تا تو تكيه گاه امن خستگيها باشي
تا مرا باز به ديدار خود من ببري
* * *
مينويسم ، مي نويسم از تو
تا تن كاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت
گريه اين گريه اگر بگذارد
* * *



