تبليغاتX
شب عاشقا

شب عاشقا
اس ام اس. عکس. کلیپ عاشقانه. متنهای عاشقانه. داستانهای عاشقانه . آموزش رمانتیک بودن!


نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:44 قبل از ظهر روز پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386

در تنهاييم وا مگذاري اين عشق بي زبان را
كه
در يك زندگي , در يك بودن
زندگي را به دست مرگ بخشيده ام
آه در دلم به سكوت نشسته
وفريادم
زير شلاق سايه ها شكسته
كوير بي تاب تنم در تمناي
دستان تو ميسوزد
با من بمان
حتي به اندازه يك لحظه





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 0:8 قبل از ظهر روز چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386

عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ،
اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .

Image hosting by TinyPic

برای خواندن ادامه متن روی ادامه مطلب کلیک کنید 





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:14 قبل از ظهر روز دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟

 چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما 

 اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

ازساعت متنفرم از اين اختراع غريب بشر که

 مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هاي تنهاييم مي كشد

 

تمام احساسم مال تــــوست، بهترين عطرهايم ار نفس تـــو ساخته مي شود .

 من براي لبخندت دلتـنگم و براي تمام حرفهايت...

هرگز از تـــــو خسته نشدم و هرگز جز براي تــــو زندگي نکردم

 

 





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:39 بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

 

به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن

به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن

به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو احتياج دارم نه فردا

 

 Image hosting by TinyPic

 

به یاد داشته باش هر گاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت

خش خش بر گها را احساس کردی و هر گاه در میان ستارگان آسمان تک

ستاره ای خاموش دیدی برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان

بلکه از ته قلب نازنینت بگو: یادت به خیر





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:20 بعد از ظهر روز چهارشنبه هفدهم بهمن 1386

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد.

 

Image hosting by TinyPic

برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است و گرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند .

 

Image hosting by TinyPic

هیچگاه نگاهت را فراموش نمی کنم. نگاهی سر شار از محبت و صمیمیت. صدایت در گوشم زمزمه می شود و نگاهت در ذهنم مجسم، اما... اما... من تو را می خواهم نه خیالت را

 

Image hosting by TinyPic

وقتي سرنوشت حكم مي راند نگراني بي معناست.

 

Image hosting by TinyPic

نالیدن بلبل ز نوآموزی عشق است، هرگز نشنیدم زپروانه صدائی

Image hosting by TinyPic

مرا با آتش عشقت بسوزان و نترس زيرا اشك چشمانم آنرا خاموش ميكند

 

Image hosting by TinyPic

نگاه کن به ظرافت نگاه اشکبارم که چگونه از پشت صفحه ای لغزان و تار به چشمان تو می نگرد و به نگاهی خیره می شود که گویای عشق دروغین است. ببین،، چه ساده می شکند حرمت سنگین غرورم.

 

Image hosting by TinyPic

می گویند که تنهایی رازی دارد که پی بردن به آن یافتن گنج بزرگی است آری...این جمله درست است اما... نه برای من که از اول عمر تنها هستم.

Image hosting by TinyPic





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 6:39 بعد از ظهر روز پنجشنبه دوازدهم مهر 1386

پرسيد: به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم باتمام وجود

داد بزنم  به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...

پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي کشيد  

به خاطر تو ، با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطرهيچکس  ...

ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست...





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:58 بعد از ظهر روز چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386

شكسپير : اگر كسي راا دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهديافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيءبازاويه صحح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:59 بعد از ظهر روز یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

هیچ دقت کرده ای چقدر کلمه ها کمند زمانی که می خواهیم از نهایت حس خود بگوییم؟!

حرفهایم را چگونه بگویم ... وقتی خود برای خود هم کلمه ای نمی یابم ...

این میان هر چه خوانده ام باید باز پس دهم ...

می بینی؟!! از لحظه ای که دنیا را می بینی  تا لحظه ای که برای دیدن دنیای دیگر می روی مجالی نداری.. حتی برای فکر کردن به خودت ... حتی برای گفتن خودت .. حتی برای دیدن خودت

در آینه نگاه کردم ... ناآشنا بودم برای خودم! فکر کردم از آخرین باری که به دقت به صورت خودم خیره شدم ...  یادم نیامد ...

خودم را از یاد برده ام ... اما تو را نه!





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 9:55 بعد از ظهر روز جمعه نوزدهم مرداد 1386

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند .
"love is sweeter than any rose . love pricks you far deeper than any thorn

عشق ابدي است و اگر نباشد عشق نيست .
"love is for ever and if it doesn 't last forever it isn't love

 





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 9:57 قبل از ظهر روز جمعه یکم تیر 1386


بگذار عاشق بمانم...

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر!

بگذار عاشق بمانم ، این قلب عاشق را از من نگیر!

دستهای گرمت را از من جدا نکن ...

بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در این دنیای بی محبت نکن!

می خواهم از عشق تو بمیرم ...

بگذار بمیرم مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!

خیلی دوستت دارم ، این کلام مقدس را باور کن ...

از ته دل دوستت دارم ، این دل عاشقم را تنهایی در این گرداب زندگی رها نکن!

می خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگی کنم..

دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه دیدار نکن!

دلم میخواهد تنها برای من باشی و قلبت تنها برای من بتپد ...

قلب من برای تو ، این قلب بی طاقتم را زیر پاهایت له نکن...

این لحظات زیبای عاشقی را از من نگیر

بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روی آتش عشقم نریز!

مرا تنها نگذار و در سیلاب ناامیدی رها نکن....

به خدا خیلی دوستت دارم ، مرا پشیمان از این عاشق شدن نکن!

تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بی وفایی نکن!

لیلای این مجنون خسته و دلشکسته باش ، این احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!






نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:8 بعد از ظهر روز جمعه هجدهم اسفند 1385

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند

دلم تنگ است
بيا اي روشني، اي روشن تر از لبخند

دلم تنگ است..
بيا بنگر، چه غمگين غريبانه
در اين ايوان سر پوشيده واين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي، و اين تالاب مهتابي

شب افتاده است ومن تنها و تاريکم
و در ايوان تالاب من،
ديريست در خوابند
پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي
بيا اي مهربان من           
                    بيا اي ياد تنهايي...





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:40 بعد از ظهر روز پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385

برای زیستن دو قلب لازم است:

قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند.

قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید و قلبی که جواب بگیرد

قلبی برای من، برای انسانی که می خواهد تا انسان را در خود حل کند

 

برای زیستن عقل لازم است:

که منطقی دوست بدارد، عقلی که طوری عمل کند که دوستش بدارند

عقلی که محبت هدیه کند و عقلی که محبت را معنی کند

عقلی که سوال ایجاد کند ، عقلی که پاسخ دهد

عقلی که به زندگی جهت دهد و زندگی را هدف دار سازد

                               عقلی که بداند دنیا برای چیست و آخرت برای کیست





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 0:10 قبل از ظهر روز شنبه دوم دی 1385

  زندانی عشق افشین

هوا گرم بود و سختی تیر بر تنش نشسته بود

آسمان سرخی آفتاب را نوید می داد

و زمین بازتاب سرخی خورشید را

زمان به سختی می گذشت و نا امیدی بر امید پیروز شده بود

او تنها بود و خسته و دیگر نای ادامه دادن را نداشت

درد دل او را از پای در آورده بود و تصویرهای ذهنش را مبهم و تیره کرده بود

در ناباوری غوطه ور بود و سر در گم به دنبال گمشده اش می گشت

او خواب را دوست داشت

خواب ابدی را پایان رنج هایش می دانست

و بارها خودش تلاش کرده بود به خواب ابدی برود

اما هنوز کسی بود که دلش نمی خواست او را تنها بگذارد





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:30 بعد از ظهر روز چهارشنبه دهم آبان 1385

ديگر دلم براي خيالت هم تنگ شده است

صحبت از دلتنگي خودم نيست
صحبت از خيال هاي پريشان است كه هر لحظه سراغ تو را مي گيرد
صحبت از رخوت سنگيني است

كه سر تاپاي خيال خاكستري مرا با خود به بيكران وجود مي برد
در پريشاني خيال هم گم شدن

حرف تازه اي نيست

خود داستان پريشاني آغوش هاي نيمه بازي است كه هر شب
تا انتهاي سحر بي تابي مي كند

و آخر هم با خيالهاي پريشان و آغوش هاي خالي به خواب مي رود
دلم به اندازه پريشاني گيسوانـت

به اندازه وسعت نگاهـت

و دل دريايـي ات

غريـب است





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:43 بعد از ظهر روز پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385

اي کاش يک پري بودم ...

يا حداقل مي توانستم رويايي را به حقيقت تبديل کنم ... يا دستکم مي توانستم معجزه اي بيافرينم ...  آن گاه تو را در يک جعبه بلورين حبس مي کردم .... جعبه اي کوچک به اندازه يک بند انگشت ... آنگاه آن را به زنجيري آويزان مي کردم ، و آن را به گردنم مي انداختم ، شايد آن لحظه ، وقتي که به قلبم نزديکتر شدي ، درست همانجا که قلبم به شوق ديدار تو مي تپد ... صداي قلبم را بشنوي ، صدايي که در خاموشي فرياد مي زند ...

                                                  دوستت دارم





نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:38 بعد از ظهر روز سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385

خواب ديدم در ساحل با خدا قدم ميزنم. بر پهنه از آسمان لحظه هايي از زندگي ام برق زد.در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ديدم. يکي متعلق به من و ديري متعلق به خدا.وقتي آخرين صحنه در مقابلم برق زد...به پشت سر و جاي پاهاي روي شن نگاه کردم.متوجه شدم که چندين بار در طول زندگيم فقط يک جفت جاي پا روي شن بوده است. همچنين متوجه شدم که اين در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگي ام بوده است.

اين برايم واقعا ناراحت کننده بود و در موردش از خدا سوال کردم:

" خدايا تو گفتي اگر به دنبال تو بيايم . در تمام راه با من خواهي بود . ولي ديدم که در سخترين دوران زندگيم فقط يک جفت جاي پا وجود داشت . نمي فهمم چرا هنگامي که بيش از هر وقت به تو نياز داشتم مرا تنها گذاشتي."

خدا پاسخ داد: " بنده بسيار عزيزم من در کنارت هست و هرگز تو را تنها نمي گذارم"

اگر در آزمون ها و رنج ها فقط يک جفت جاي پا مي بيني ، زماني بود که تو را در آغوشم حمل مي کردم




نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 11:59 بعد از ظهر روز جمعه هفدهم شهریور 1385

 

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
فراموشي يعني
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند همه
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم