نویسنده : شراره. نازنین ; ساعت 1:27 بعد از ظهر روز سه شنبه چهارم فروردین 1388
خسته ام گوشه نشينم چه كنم
از فراغ تو غمگينم چه كنم
با تو بودن شده انديشه من
بي تو تنهاي زمينم چه كنم
با تو چون با غم و بستان تو بيا
بي تو من مثل كويرم چه كنم
تو بيا چون كه بدون تو هنوز
من به دست غم اسيرم چه كنم
درباره من
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم